اهای مردم دلم مسافرخانه نیست ظرفیتش یک نفره است که تکمیل شد
گاهگاهی دل من میگیرد ، بیشتر وقت غروب ، آن زمانیکه خدا نیز پر ازتنهاییست و اذان در پیش است ، من وضو خواهم گرفت ، از خدا خواهم خواست که تو تنها نشوی و دلت پرزخوشیهای دمادم باشد ..!هـــــی آدمهـــای مَجـــازی ! اینقــــدر نَـزدیکــــم نَشَــــویـد مخاطبــــ ِ خــاص ِ مَن در این دنیــــا نیستــــــ ... آنقدر خاص استــــ که در هیـــچ کجـــا پیــدا نمی شَـــوَد خـودَش ؛ عشقَـــش حقیقـــیتَـر از این دنیــای مجازی شماستـــــ . آدمهــای مجــازی ! شمــا از دوردوستــــ داشتَنـــی تـریـد . گفتــم که بدانیــد که نگوید نـگفتــــه بـودم . هــمـــه آدمـهـــا قـابـلـیت ایـن را دارنـد کـه هـر لـحـظـه دلـی بـبـازنـد بـه خـط و خـال دلـبـرکـی و آدمـهـــای بـیـشـمــاری هـسـتـنــد کـه در ایـن بـازار هر روز مـتـاعـی انـتـخـابــ مـی کـنـنـد.. امـا آدمـهــای خـیـلـی کـمـی هـسـتـنـد کـه بـا وجـود آگـاه بـودن از ایـن قـابـلـیـت و رونــق ایـن بـازار یـکـی انــتــخـــابــ مـیکــنــنــد..بـه آن انـتـخــاب احـتـرام مـیـگـذارنــد ،بـه آن عـشـق مـی ورزنـد و وفـادار مـی مــانــنــد،تــا زمـانـی کـه بـه صـحیـح بـودن انـتــخـاب خـود ایـمـان دارنـد هســتـنــد ایـنـگـونـه ادمـهــا خوبندامـا خـیـلـی کـم هستند من می ترسم از نبودنت... و از بودنت بیشتر!!! نداشتن تو ویرانم میکند... وداشتنت متوقفم!!! وقتی نیستی کسی را نمی خواهم. و وقتی هستی" تو را" میخواهم. رنگهایم بی تو سیاه است ،و در کنارت خاکستری ام خداحافظی ات به جنونم می کشاند... و سلامت به پریشانیم!؟! بی تو دلتنگم و با تو بیقرار.... بی تو خسته ام و با تو در فرار... در خیال من بمان از کنار من برومن خو گرفته ام به نبودنت من چشمانم را باز کردم و تو را دیدم و عاشقت شدم اما تا یک لحظه چشمهایم را بستم ،دیگر تو را ندیدم. دیگر به شکستن عادت کرده ام، انقدر سوخته ام که خاکستر شده ام. انقدر بی وفایی دیده ام که خودم نیز بی وفا شده ام. انقدر اشک ریخته ام که دیگر همه جارا خیس میبینم، انقدر لحظه های زندگی رابا غم وغصه سپری کرده ام که برای همیشه همنشین غم ها شده ام. نمیدانستم فاصله بین عاشق شدنم و یک لحظه بستن چشم هایم، جداییست. نمیدانستم سهم همه ما عاشقان بی وفاییست. کاش هیچگاه تو را نمیدیدم، کاش هیچگاه عهد عشق را با تو نمیبستم. بشکند قلبم که عاشق شد. بسوزد احساسم که در راه تو فدا شد. حال و هوای دلم مثل خزان است. این حال، درد همه عاشقان است. فصل های دلم بی بهار است، این انتظار بی پایان است. مرا تنها گذاشته ای و بار سفر بسته ای.... تو که عاشقم نبودی پس چرا گفتی عاشقی؟ تو که دوستم نداشتی پس چرا...؟؟میگفتی همیشه با منی.....پس چرا مرا تنها گذاشتی....؟؟؟