الگوی دوستی

یادم هست که همیشه میگفتی : برو من همیشه پشتت هستم ، ولی هیچ وقت فکر اون خنجر که پشتت قایم کرده بودی رو نمیکردم

 

 

 

دلی را می پرستم که در قانون انسان فراتر از عقل آدمی می نگرد و احساسم را در لحظه ی دیدارت مثه باران بهاری در جنگل سبز عشق آبیاری می کند عاشقتم چونکه احساسم همیشه خلاء وجودت را برای من بیدار می کند و اوج دیدنت را آرزوی همیشگی من نهاده بیداری و شب زنده داری و تسبیح برای کعبه ی مقصود را از گریه های و ناله ی شبی می گیرم که به عشقت همچو شمعی در محفل شاعران می سوزم و عاشق میشوم.اما قبل از آن عشق را بشناسیمعاشق باشیم.وعشق را با واِژه های مختلف هجی نکینم. عشق (کلمه )است. عاشق باشیمعشق حسی ست که هیچ وقت کهنه نمی شوحسی ست که با گذر زمان تازه تر می شود. عاشق باشیم وعشق رابشناسیم...

پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٤ | ۳:۱۸ ‎ق.ظ | رماس | نظرات () |

من ، خالی از عاطفه و خشم خالی از خویشی و غربت گیج و مبهوت بین بودن و نبودن عشق ، آخرین همسفر من مثل تو منو رها کرد حالا دستام مونده و تنهایی محض ای دریغ از من ، که بیخود مثل تو گم شدم ، گم شدم تو ظلمت تن ای دریغ از تو ، که مثل عکس عشق هنوزم داد می زنی تو آیینه ی من وای ، گریه مون هیچ ، خنده مون هیچ باخته و برنده مون هیچ تنها آغوش تو مونده ، غیر از اون هیچ ای ، ای مثل من تک و تنها دستامو بگیر که عمر رفت همه چی تویی ، زمین و آسمون هیچ در تو می بینم ، همه بود و نبود بیا پر کن منو ای خورشید دلسرد بی تو می میرم ، مثل قلب چراغ نور تو بودی ، کی منو از تو جدا کرد دست تو یاس نوازش در سحرگاه بهاری ای همه آرامش از تو در سر انگشتت چه داری در کتاب قصه ی من معنی هر دل سپردن خود شکستن بود و مردن در غم خود سوگواری ای همدم ای مرهم ای خط سرنوشتم ای همدم ای مرهم بی تو چه می نوشتم من چه بودم نقش باطل قایقی گم کرده ساحل باهزاران زخم بر دل از عزیزان یادگاری بی نیاز از هر نیازی بی خبر از حیله سازی باگناه پاکبازی باختم در هر قماری ای همدم ای مرهم ای خط سرنوشتم ای همدم ای مرهم بی تو چه می نوشتم من چه بودم شعله ی درد قصه ی خاکستر سرد زخمی دنیای نامرد قصه ی چشم انتظاری با من ویرانه از درد دست تو اما چه ها کرد ای که با معنای دیگر عشق را آموزگاری

چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٢ | ۱:۱٦ ‎ق.ظ | رماس | نظرات () |

آموخته ام که: " مهم بودن خوب است، ولی خوب بودن از آن مهمتر" آموخته ام که: " تنها اتفا قا ت کوچک زندگی است که زندگی را تماشایی می کند" آموخته ام که: ..." چشم پوشی از حقایق ، آنها را تغییر نمی دهد" آموخته ام که: " اگر در ابتدا موفق نشدم با شیوه ای جدیدتر دوباره بکو شم" آموخته ام که: " موفقیت یک تعریف دارد: باور داشتن به موفقیت" آموخته ام که: " زندگی مثل طاقه پارچه است، هر چه به انتهای آن نزدیکتر می شوی سریعتر می گذرد" آموخته ام که: " هر چه زمان کمتری داشته باشیم ، کارهای بیشتری انجام میدهیم " آموخته ام که: " همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمکش نیستم دعا کنم" آموخته ام که: " زندگی جدی است ولی ما نیاز به دوستی داریم که لحظه ای با او از جدی بودن دور باشیم" آموخته ام که: " لبخند ارزانترین راهی است که می توان با آن نگاه را وسعت بخشید" آموخته ام که: " باد ، با چراغ خاموش کاری ندارد" آموخته ام که: " به چیزی که دل ندارد نباید دل بست" آموخته ام که : "همیشه کسی هست که به ما احتیاج دارد" آموخته ام که : "هیچ وقت قضاوت نکنم" خدایا...دهانم را بو کن!...ببین...بوی سیب نمیدهد!...من هیچ وقت حوایی نداشتم که بر...ایم سیب بچیند!...میدانی یک آدم بدون ِحوایش چقدر تنها میشود؟!...میدانی محکوم بودن چقدر سخت است وقتی که گناهی نکرده باشی و حتی سیبی را نبوییده باشی؟!...میدانی حوای بعضی از آدم هایت میگذارند و میروند؟!...میدانی که میروند و جلوی چشم آدم، حوای دیگری میشوند؟!...نمیدانی!...تو که حوا نداشته ای هیچ وقت!...ولی اگر میدانی و باور کرده ای خستگی ام را، این آدم را ببر پیش خودت!...خسته ام از زندگی...دهانم را بو کن!...ببین...بوی سیب نمیدهد!!

یکشنبه ٩ تیر ۱۳٩٢ | ٤:۳٠ ‎ق.ظ | رماس | نظرات () |

عشق آتش است ،اما آتشی سرد . با وجود این باید در این آتش سوخت ، این آتش فقط برای تطهیر کردن می سوزاند ،ناخالصی است آن چه میسوزد و طلاست آنچه میماند نگران رنج عشق هم نباش زیرا خواهان خراب کردن توست تا دوباره آبادت کند .فراموش نکن دانه باید شکسته شود و گرنه درخت چگونه میتواند متولد گردد؟؟! رود باید به انتها برسد و گرنه چگونه میتواند به دریا ملحق شود ، پس راحت باش و در عشق بمیر! و گرنه چگونه میتوانی خویشتن خویش را بیابی؟
من تو را دوست دارم... چونکه محکومم به درک فلسفه حیات.. چونکه زندگی مرا رها نمی کند و من ناگزیر به ادامه آنم... من تو را دوست دارم.. چونکه می خواهم با باران ببارم ؛ با باد آه بکشم رنج جوانه زدن را بچشم تا شاید بهار را دریابم.. من تو را دوست دارم همچون بوسه آفتاب بر پیشانی کوهستان.. همچون نوازش پیکر برهنه نارونها توسط بادیادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره . یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم . یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره . یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت....

یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ | رماس | نظرات () |

گـاهــی وقتــا تــوی رابـطه هــا نیــازی نیسـت طرفـت بهـت بـگه : بــــرو ! همیـن کـه روزهــا بـگذره و یــادی ازت نکنــــه همیـن کـه نپرسـه چـه جـوری روزا رو به ...شب مـی رسـونی همیـن کـه کـار و زندگـی رو بـهونـه میکنـه همیـن کـه دیگـه لا بـه لای حرفـاش دوسـتت دارم نبـاشـه و همیـن کـه حضـور دیگـران تـوی زندگیـش پـر رنـگ تـر از بـودن تــو باشـه باید بری....داشتمن همون تک درخت خشکیده توی کویر داغ تنهایی ام که همه بردنم ازیاد گاهی گم کرده راهی از کنارم میگذشت تکیه بر ساقه خشکیده ام می دادو با خنجری در دستانش ساقه ام را نوازش میکرد ولی چه زود از من خسته میشدو می رمید اه گرمای کویر تنهایی ریشه ام را خشکانده شاید رهگذر دیگری در شب ساقه ام را به آتش زند ولی اگر سوزاندن ساقه ام خاطر تنهای او را پر کند پس به او می گویم بسوزانم چرا که زخم خنجر دیرینه بر ساقه دارم خشکیده ام تنها و بی پناهم بسوزان و جودم را خاکستر کن ....... بسوزان که بدادم رسیده ای سوختم سوختم ای قوم رهایم نکنید سر به صحرا زدم از ننگ سر عاقل خویش

سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ٢:۳۱ ‎ب.ظ | رماس | نظرات () |

شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه….؟؟؟
خیلی سخته آدم کسی رو نداشته باشه…

دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه…

نتونه به هیچکی اعتماد کنه…

هر چی سبک سنگین کنه تا دردش رو به یکی بگه نتونه,

آخرش برسه به یه بن بست …

تک و تنها با یه دلی که هی مجبورش می کنه اونو خالی کنه …

اما راهی رو نمی بینه سرش روکه بالا می کنه آسمون رو می بینه

به اون هم نمی تونه بگه…

خبری از آسمون هم ندیده

مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک کرده…؟!

بهش محل هم نداده

تا رفته گریه کنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن کرده تا کم نیاره …

خیلی سخته ادم خودش رو به تنهایی خوش کنه اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله…

خیلی سخته ادم ندونه کدوم طرفیه؟!

خیلی سخته ادم احساس کنه خدا اونو از بنده هاش جدا کرده …

خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می کنی داره به حرفات گوش می ده یا …

پرده ی گناهات اونقدر ضخیم شده که صدات به خدا نمی رسه…. ؟!

چهارشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٢ | ٥:٤٧ ‎ق.ظ | رماس | نظرات () |

می نویسم با دستی لرزان و قلبی شکسته با چشمی گریان می نویسم از شور عشق از تو تا کهباور کنی دیوانه وار دوستت دارم در خواب ناز بودم شبی دیدیم کسی در می زند در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با آن همه بیگانگی هر شب به من سر مینه دیگر نمیگذرم از عشق پاک تو اگر تا آخر دنیا نیز دنیا را بگردم نمی یابم دیگر مثل تو با اینکه نیستم یک ذره نیز لایق تو با خجالت میگویم این قلب بی ارزشم برای تو قلب من مثل قلبهای دیگر زیبا و درخشان نیست چهره ام را نبین که مثل آنها که در پی تو هستند زیبا نیست ندارم هیچ چیز در این دنیا جز این قلب این را هم فدای تو میکنم همین و بس داشتم از بی کسی و غمهای گذشته میمردم که تو را دیدم… به عشق با تو نفس کشیدن ، زندگی به من نفسی دیگر داد نفس عشقی که یک بار کشیدم و دیگر نیامد لحظه ای که از درد تنهایی بمیرم شاید تو همان رویایی که هر شب به خوابم می آمدی برایم قصه میگفتی و تا سحر در کنارم میماندی شاید تو همان فرشته ای که در لحظه های غم آرامم میکردی دستهایم را میگرفتی و مرا نوازش میکردی گاهی شک میکنم که بیدارم ، نکند که از درد تنهایی بیمارم؟ چشمهایم را باز کردم و دیدم از درد عشق است که اینگونه پر از دلهره و هراسانم نه دیگر نمیگذرم از تو و این عشق بی پایانت بگذار تا آرام بگیرد قلبم در آن آغوش مهربانت در برابر عشق پاکت جز قلب عاشقم، هیچ ندارم ، تنها نگذار مرا ای عشق بی پایانم زند

سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱ | ۱:٠۸ ‎ق.ظ | رماس | نظرات () |

دفتر عمر مرا هر چه که بود هر چه که هست بی تو باید دگر آن دفتر بست بی تو باید از همه دل زد و مرد به فنا حسرت خورد تو در این لحظه سرپیچی من خاموشی محضر عشق تو و لحظه هایی همه ناب دست در دست سکوت می نویسم بر آب این حقیرانه ترین هدیه من این قبا از سر و جان و تن من بر قد تو آه .. فردا چه می آید پیش؟؟؟گفته بودی دلتنگی هایم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند. می گفتی قاصدکها گوش شنوا دارند غم هایت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار . من اکنون صاحب دشتی قاصدکم. اما مگر تو نمی دانستبه قاصدکهای خیس از اشک می میرندیاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن . کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست . اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد . تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت . و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف می زنند . باور کن که با او هرگز تنها نیستی. فقط کافیست عاشقانه به آسمان نگاه کنیی وقتی که با توام شکوه جاودانه بودن را با تمام وجود حس میکنم, وقتی که بامنی ذره ذره ی وجودم بر ازدردانه های نور وشادمانی تو می شود. حیف است ,.... حیف است لحظه ای بی یاد تو بگذرد. بنجره ی غریب دلم را به روشنایی کوی تو باز میکنم و بیشانی تواضع و نیاز بر درگاه بر عظمت تو مینشانم.... ... معبود من,معبود من تو را می برستم که تنها تو شایسته ی برستشی

 

پنجشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۱ | ٢:۱٠ ‎ق.ظ | رماس | نظرات () |

 تو برام تنهاترینی. تو برام قشنگترینی. تونگینی روی انگشتر قلبم.کاش میشد تو دام چشمهات اسیرهمیشه بودم. کاش میشد منومیدیدی که برات دارم می میرم.نمیخوام بی تو بمونم، چون دیگه چیزی ندارم.کاش می شد گلهای عشقم یه گلستانی می ساختند.من میون دشت گلهام، تو بالا خورشید، روزهام کاش می شد.چشمهای پاکت ماه شبهای دلم بود دیگه قصه ای ندارم چون حالا من تو رو دارم. واسه دوست داشتن چشمهات واسه اون ناز نگاهت به شکار شب و روزم باشه اشکالی نداره بذار از عشقت بسوزم دوستی نیز گلی است مثل نیلوفر و ناز ساقه ترد و ظریفی دارد بی گمان سنگدل است آنکه روا میدارد جان این ساقه نازک را دانسته بیازارد در ضمیری که ضمیر من و توست از نخستین دیدار هر سخن هر رفتار دانه هائی است که می افشانیم برگ و باری است که می رویانیم آب و خورشید و نسیمش (مهر)است گر بدانگونه که بایست به بار آید زندگی را به قشنگترین چهره بیاراید آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف که تمنای وجودت همه او باشد و بس بی نیازت سازد از همه چیز و همه کس زندگی گرمی دل های به هم پیوسته ست تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز عطر جان پرور عشق گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز دانه ها را باید از نو کاشت آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان خرج می باید کرد رنج می باید برد دوست می باید داشت با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد با سلامی که در آن نور ببارد لبخند دست یکدیگر را بفشاریم به مهر جام دل هامان را مالامال از یاری غمخواری بسپاریم به هم بسرائیم به آواز بلند شادی روی تو ای دیده به دیدار تو شاد باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست تازه عطر افشان گلباران باد

جمعه ۱۳ امرداد ۱۳٩۱ | ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ | رماس | نظرات () |

 

یادت نره به یادتم تو تک تک ثانیه ها هر جا که هستی نازنین گاهی به خوابمن بیا یادت نره چشمای من ناز نگاهتو می خواد یادت نره بدون تو یادی سراغمنمی یاد یادت نره با رفتنت تموم نشد قصه ما هر جا که هستی عشق من گاهی بهخواب من بیا تو رفتی اما اسم تو ورد زبون من شده خاطره ی قشنگ تو بلای جونمن شده من تو رو خوب یادمه اما تو یادت نمی یاد باورت نمی شه این دل هنوزتو رو بخواد ولی باورت بشه که من همیشه با توام هنوزم دوست دارم دوست دارمخیلی زیاد دوست دارم بیشتر از اونی که تصور کنی دوست دارم حتی اگه تو منو دوس نداشته باشی دوست دارم بیشتر از معنای واقعی دوس داشتن دوست دارم همچو طلوع آفتاب در صحرگاه عشق دوست دارم چون تو ارزش دوس داشتن رو داری دوست دارم از تمام وجودم با احساس پر از عشق محبت دوست دارم چون تورو میخوام حتی اگه تو منو نخوایآسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، قلب همیشه قلب است مهم نیست کجا باشد فاصله ها مانع تپیدن نیستند می شنوی صدای ضربان قلبم را مهربان می تپد گرم همانند آتش زلال هم چو آب آزاد همسان باد با وقار مثل سبلان تنها چیزی است که به بودنش در وجودم می بالم قلبم را تقدیمت می کنم با قلب هایمان دنیایی جدید بساز تا دنیای اول من و تو یکی شود بهاری باشد و دنیایی پر از عشق به چشمانت خیره شوم و بگویم به اندازه دنیای جدیدمان دوستت دارم.بی تو اما عشق بی معناست می دانی

شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱ | ٤:٠٥ ‎ب.ظ | رماس | نظرات () |

تقصیر خودم نیست تو را که می بینم هر چه از بر کرده بودم، از برم می رود تو را که می بینیم همه واژه ها ناگفته می مانند تا همیشه چیزی برای با خودم تکرار کردن داشته باشم! همه ی اینها تقصیر حرارت حضور توست ٫سنگینی حرم حضور تو را پاسخی جز سنگینی سکوتم نمی یابم تقصیر خودم نیست که تو را که می بینم چیزی برای گفتن ندارم به حرمـــــت نان و نمکی که با هم خوردیم نــــــــان را تو ببرکه راهـــــــــت بلند است و طاقتــــــــــت کوتاه نمــــــــــک را بگذار برای من می خواهم این زخم همیشــــــــــه تازه بمانـــــــد...دلم می گیرد از هر چه هست دلتنگ می شوم به هر چه نیست چه خوب می شدنبود هر چه که هست
بود هر چه که نیستدلتنگی هایم را جایی، جا گذاشته ام کجا؟ نمی دانم فقط دلم دل دل می کند
خسته ست و افسرده این روزها .... بی خیال فقط سرم درد می کند ... نشانه چیست ؟ مرگ
دوباره چسب خورده ترین قسمت سینه ام می شکندجایی که تمام ساعت های سکوت سعی به جمع کردن آن داشته ام
تب می کند نگاه ... می سوزد این دلم قلبم چه بی کس است جز تو

شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱ | ۱:۳٢ ‎ق.ظ | رماس | نظرات () |

همیشه به من می گفت زندگی وحشتناک است ولی یادش رفته بود که به من می گفت تو زندگی من هستی روزی از روزها از او پرسیدم به چه اندازه مرا دوست داری گفت به اندازه خورشید در اسمان نگاهی به اسمان انداختم دیدم که هوا بارانی بود و خورشیدی در اسمان معلوم نبود شبی از شبها از او پرسیدم به چه اندازه مرا دوست داری گفت به اندازه ستاره های اسمان نگاهی به اسمان انداختم دیدم که هوا ابری بود وستاره ای در اسمان نبود خواستم برای از دست دادنش قطره ای اشک بریزم ولی حیف تمام اشکهایم را برای بدست اوردنش از دست داده بودم اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم



شنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩۱ | ۸:٥٢ ‎ق.ظ | رماس | نظرات () |

 یه جورایی باز دلم گرفته... نمی دونم چرا..نمی دونم چرا وقتی به تو فکر می کنم یهویی از دنیا می پرم...فکرشو کردی وقتی تو ساحل قلبم راه میری...فکرشو کردی وقتی که تو دریای اشکام شنا می کنی...یا وقتی که تو آسمون چشمام پرواز می کنی..یا وقتی که شبها به خوابم میای و به درددل هام گوش میدی...از کنار ساحل که به آسمان و دریای زندگی خیره می شوم  حس دلتنگی برایت در دلم زنده می گردد و هزاران قطره از اشک و انتظار حاصل نیمه نگاه من به لحظه لحظه های زندگیم با تو ست دلم در حسرت شنیدن صداییست که  روزی  هر وقت مرا از خود سیراب می کند...دلم می گیرد از هر چه هست دلتنگ می شوم به هر چه نیست چه خوب می شد نبود هر چه که هست بود هر چه که نیست آخه دل من گناهی نداره که آخرش این همه انتظار را در او زنده کنی آخه من  کسی ام که تنها گناهم دوس داشتن توست چیزی که بارها و بار ها از اشک چشام خوندی اشکی که غرور مردانگی را برای تو فنا کردند و آنقدر به پات ریختند که حس می کنم دیگر به زمستان خواب رسیدند و دلم رانجوا می دهند... پس کجایی ؟دوریت مرا سخت می آزارد و می ترسم که قاصدگ خبری از تو برایم نیاورد و مرا در بیابان تو رها کند خواهش می کنم که مرا خبر کن تا شاید بتوانم بار دیگه کبوتر های آرزوهایم را در آسمانت نظار ه کنم و به خود ببالم که حس کنم کسی به انتظار من نشسته در حالی که مشک آبی را دارد که خالی از اشک چشامه ... دوست دارم... هر جای این گیتی پهناور هستی تو را دوست دارم ... اشک چشات را خواهم پرستید آن موقع که حس کنم برای عشق پاکت ریخته شوند و تو را به عشق پاکت قسمت می دم که هیچ وقت مرا تنها نذار... ای هم کس زندگی ام...

دوشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩۱ | ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ | رماس | نظرات () |

گاهی می شود سکوت رادر عمق صداها جا داد... گاهی می شود زیر خاکستری های تیره نشست خاکستری هایی از جنس آسمان ..گاهی می شود دلتنگ بودن ها شد می شود ماند... گاهی می شود وقتی حرفی نیست نقطه ها را کنار هم چید و خلاصه کرد....تمام بودن ها را در همین نقطه ها... گاهی همه چیز ممکن می شودکاش وقتی زندگی فرصت دهدگاهی از پروانه ها یادی کنیم.کاش بخشی از زمان خویش راوقف قسمت کردن شادی کنیم کاش وقتی آسمان بارانیست از زلال چشم هایش تر شویم وقت پاییز از هجوم دست باد کاش مثل پونه ها پر پر شویم کاش وقتی چشم هایی ابریند به خود آییم و سپس کاری کنیم

پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩۱ | ٤:٠٢ ‎ب.ظ | رماس | نظرات () |

 

میخواهم از تو بنویسمبرای تو که در تمام لحظاتم وجود داری خنده هایم برای توست،
با تو بودن مرا شاد میکند و بی تو بودن مرا گریان تو با من هستی در حالی که کنارم نیستی تو با منی چون در قلب منی قلبم را با دنیا عوض نمیکنم چون تو در آنی و تنها تو را دوست میدارم که سبزی مانند بهار...استواری مانند کوه...لطیفی مانند گل...روانی همچون دریا پشتش‌ سنگین‌ بود و جاده‌های‌ دنیا طولانی آهسته آهسته‌ می‌خزید، دشوار و کُند سنگ ‌پشت‌ تقدیرش‌ را دوست‌ نمی‌داشت‌ و آن‌ را چون‌ اجباری‌ بر دوش‌ می‌کشید.
عزیزم فدای چشمای خمارت هر وقت که دل کسی رو شکستی روی دیوار میخی بکوب تا به یادت باشه که دلشو
شکستی هر وقت که دلشو بدست اوردی میخ را از روی دیوار در بیار اخه دلشو بدست اوردی اما چه فایده جای میخ که رو دیوار مونده
نفسم ای کسی که ماهای سال تو را میپرستم اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم

یکشنبه ٧ خرداد ۱۳٩۱ | ٢:٢۸ ‎ق.ظ | رماس | نظرات () |

www . night Skin . ir