الگوی دوستی رماس

یادم هست که همیشه میگفتی : برو من همیشه پشتت هستم ، ولی هیچ وقت فکر اون خنجر که پشتت قایم کرده بودی رو نمیکردم

دوست دارم
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: گناه عشق ، لذت دیدار ، چشمان خمار ، فراق دوست

از درختان خیابان شلوغ،از همه کلبه های بی فروغ،دور خواهم شد.یک روز می گذرم از هر چه هیاهو،از هر چه آرزو،یک روز، پرواز،سهم چشمان بسته ام خواهد شد.روزی که از همه ی پنجره ها،آیینه ها، و همه ی آرزو ها دست خواهم کشید.و آنگاه بال هایم پرواز را تجربه خواهد کرد.همیشه پیش از آن که فکر کنی اتفاق می افتد.لیلی من بمون برام چون بی تو هیچ فردایی ندارم، شاید بمیرم.یکی را دوست می دارم،بمونی هستم، نمونی نیسته نیستمهای شیرین من با تمام وجود دوستتاین روزها بیشتر به نبودن فکر می کنم تا زیستن اشتباهی ست که هر لحظه می کنیم.دلی را می اَزاریم.قلبی را می شکنیم.اشکی را بر گونه ای جاری می کنیم.گلی را پرپر می کنیم.پرنده ای را بی خانمان می کنیم.و بعد از این همه اَشوب می گوییم ببخشید!شاید این اَخرین لحظه ای باشد که فرصت داریم جبران کنیم.پس استفاده کنیم برای گفتن نا گفته هابرای فریاد زدن در گوش کسی که دوستش داریم و به او بگوییم:دوستت دارم
شاید دیگر مجالی برای گفتن معذرت می خواهم نباشد.
سریعتر.
در همین لحظه زندکی کن.
شاید فردا هرگز نیاید

 


می کشم ناز تو
ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: انتظار ، بی قرار ، نازنین ، فاصله عشق
امشب ثانیه های معکوس در زندگی شروع شده و در این تاریکی و تنهای شب فقط اسم و خاطره تو امید زنده بودنم خواهد بود بیا و دستی بر زخم خنجر برنده زبان نامردان بکش تا شاید ارامش دهنده و تسکین دهنده الامم باشد اخه تا کی سکوت تا کی انتظار خود میدانی مخاطب خاص من توی پس خواب تو بی معنا است قلب عاشق من بی قراره ،ای هم نفس چقدرزیباست با تو نفس کشیدن. ای نازنین ترین یار بین من وعشق تو فاصله ای نیست.عشق تو در خاطر من است من زنده ام به یاد تو. ای مهربون عاشق همیشه با من بمان، همیشه با تو هستم چون سایه لحظه لحظه در کنارتم. در خاطرت نگه دار عهدی که با تو بستم.نمیشه یه شب به خاطر نبودنت گریه کنم نمیشه یه شب به یاد خنده هات خسته و افسرده نشم می شه هرشب برای شنیدن صدات یه وجب ازت دوربشم می شه هرشب که تو هرشب کنارمی لحظه ها رو دنبال کنم چه بی معنی برای دیدنت پرواز کردنها دگر تا کی به آهنگ تو خود را ساز کردنها تو ای خاکی نمی فهمی زبان شمع و آتش را کمی از خود گذشتن ، وای از این ناز کردنها فقط تا نیمه راهی و لب بر شکوه جنبانی چه آئینی ، چه فرجامی و باز آغاز کردنها چه زیبا اشک می میرد میان خنده باران تو حل بودن نمی دانی ، چرا اعجاز کردنها چه امیدی به وصل و اصل این معشوق مردابی بیا از ریشه بیرون نی ، چرا گل باز کردنها چرا گیدای من هردم به ساز عشق می رقصی؟ زهم بگسل فضای پیله با پرواز کردنها

عشق بلبلان
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: عشق پاک ، دیار عشق ، قایق زمانه ، ساحل زندگی

داشتن را در وجودم از خود به ارث برده ....... سال ها می گذرد و من از پشت حجاب عادت انتظار دیده و چشیده ی سختی هاییم که بار تلخ و شیرین عشق را یاری می پندارد که آرمان نرسیدن به لحظه های بیقراری دوباره رنگ زرد پاییزی می گیرند رنگ انتظار سال های جوانیم که تا پای مرگ در توشه ی خاکی ام نهاده ام همیشه منتظرش بودم آنقدر که در چشام رنگ اشک هویدا گردیده و آنقدر در حسرت قفسه ی عشق بلبلان مستانه ی روزگار را سپری نموده ام که به یادخاطراتم اشک می ریزم... اینک که  تجربه ی زندگی بر من سنگینی نهاده ... حس عشقم به او را با گرد و غبار زمانه پوشانیدم تا شاید روزگار درنگی کند و مرا از صفحه پاک دلش بزدایید ...ولی وجودم را با لحظه هایی سپری نموده ام که عمر بخت برگشته ی جوانی را در آن نهاده ام... موی سپید من حاصل انتظار پاکی برای عاشقانی است که در مسیر سرنوشت هیچ وقت حس با هم بودن را رنگ نزدن و اگر لحظه ای درنگ می کردند عشق پاک کسی هویدا می گشت که سال ها دور از چشم بنی آدما پنهان نموده ام می خواهم به دیار عشق سفر کنم جاده ی سردی فرا روی من است و تجربه ای گران بها در توشه ی خاکیم .........می خواهم با قایق زمانه راه کسی را بر گیرم که برای رسیدن به من اشک ها را روانه ی دریای بی کرانی نموده که با بی رحمی صدف های ساحل زندگی را بلع می کرد می خواهم کسی را در زندگی بیابم که معنای واقعی دوس داشتن کلمه را با چشاش و با صدای بغض کرده فریاد کنان ، فریاد زند دوست داررررررررررم .........آره می خواهم قایقی چوبی بسازم تا از این اعتکاف انسانی که روحم را می آزارد خود را رها سازم تا شاید به تو رسم ای همه ی هستی من .........


سفر عشق من(((((((تقدیم به مسافر بندر)))))))
ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: بندر عشق ، عشق گمنام ، سفر به دلها ، ارزوی قلبها

 نمی دانم امشب چه بنویسم اما من ، خالی از عاطفه و خشم خالی از خویشی و غربت گیج و مبهوت بین بودن و نبودن عشق ، آخرین همسفر من مثل تو منو رها کرد حالا دستام مونده و تنهایی محض ای دریغ از من ، که بیخود مثل تو گم شدم ، گم شدم تو ظلمت تن ای دریغ از تو ، که مثل عکس عشق هنوزم داد می زنی تو آیینه ی من وای ، گریه مون هیچ ، خنده مون هیچ باخته و برنده مون هیچ تنها آغوش تو مونده ، غیر از اون هیچ ای ، ای مثل من تک و تنها دستامو بگیر که عمر رفت همه چی تویی ، زمین و آسمون هیچ در تو می بینم ، همه بود و نبود بیا پر کن منو ای خورشید دلسرد بی تو می میرم ، مثل قلب چراغ نور تو بودی ، کی منو از تو جدا کرد گر چه جــایِ دل دریای خــون در سینه دارم ولی در عشق تـــو دریائی از دل کـــم میــارم اگر چه روبــــروئی مثــــل آئینــــه بـــا مــــن ولی چشمهام بَسَم نیست بـــرای سیـر دیـــدن نه یک دل نه هــــزار دل همه دل های عالـــم همه دل ها رو میــخوام که عاشق تـــو باشم توئی عاشق تر از عشق تـــوئی شعر مجسـم تو بــاغ قصه از تـــو سحر گل کـــرده شبنـــم تو چشمهات خوابِ مخمل شرابِ نابِ شیــراز هـــزار میخونـــه آغاز هـــزار و یــکشب راز میخوام تو رو ببینم نه یک بار نه صد بـــار به تعـــداد نفســـهام برای دیدن تو نه یک چشم نه صد چشم همه چشمها رو میخوام تــــو رو باید مثل گـــل نوازش کرد و بوئیـــد باهر چی چشم تو دنیاست فقط باید تو رو دید تــــو رو باید مثل مـــاه رو قله ها نگاه کـــرد باهر چی لب تو دنیاست تو رو باید صدا کرد میخوام تو رو ببینم نه یک بار نه صد بـــار به تعـــداد نفســـهام برای دیدن تو نه یک چشم نه صد چشم همه چشمها رو میخوام


وفاترین زنها وساده ترین دلها
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: احساس عشق ، بازار دوستی ، کلبه دوستی ، اسرارعشق

وفادارترین زن ها نه موطلایی ها هستند، نه مو خرمایی ها و نه مو مشکی ها
بلکه مو خاکستری ها هستندچه داروی تلخی است وفاداری به خائن صداقت با دروغگوو مهربانی با سنگدل باورکن دنیای بیرحمی است چه زود پیش چشم عزیزانمان ارزان می شویم
چاره کم کردن رابطه ست که لااقل به مفت نفروشنمان
آدمهای ساده را دوست دارم. همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند. همان ها که برای همه لبخند دارند. همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند. آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است. بس که هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد. آدم های ساده را دوست دارم. بوی ناب “ آدم می دهند... هــمـــه آدمـهـــا قـابـلـیت ایـن را دارنـد کـه هـر لـحـظـه دلـی بـبـازنـد بـه خـط و خـال دلـبـرکـی و ... آدمـهـــای بـیـشـمــاری هـسـتـنــد کـه در ایـن بـازار هر روز مـتـاعـی انـتـخـابــ مـی کـنـنـد.. امـا آدمـهــای خـیـلـی کـمـی هـسـتـنـد کـه بـا وجـود آگـاه بـودن از ایـن قـابـلـیـت و رونــق ایـن بـازار یـکــ انــتــخـــابــ مـی کــنــنــد..بـه آن انـتـخــاب احـتـرام مـیـگـذارنــد ،بـه آن عـشـق مـیورزنـد و وفـادار مـی مــانــنــد،تــا زمـانـی کـه بـه صـحیـح بـودن انـتــخـاب خـود ایـمـان دارنـد ... هســتـنــد ایـنـگـونـه ادمـهــا ..امـا خـیـلـی کـم ...خـیـلـی خـیـلـی کـمدر سکوت شب من ، ناگهان حادثه ای... ناگهان وسوسه ای تلخ گذشت... من تو را کم داشتم در سکوت شب من ، آسمان حرفی زد... و غزل شعری شد... در سکوت شب من، موج گیسوی تو آرام نداشت برق چشمان تو پیغام نداشت... چه سرابی دارم که امیدم به نگاهت... سالها یخ زده است


عاشقان مجازی من مجنونم و عاشق لیلا شدم
ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: خزان دل ، اسیر عشق ، سکوت تلخ ، لحظه های پروانگی

 

اهای مردم دلم مسافرخانه نیست ظرفیتش یک نفره است که تکمیل شد

گاهگاهی دل من میگیرد ، بیشتر وقت غروب ، آن زمانیکه خدا نیز پر ازتنهاییست و اذان در پیش است ، من وضو خواهم گرفت ، از خدا خواهم خواست که تو تنها نشوی و دلت پرزخوشیهای دمادم باشد ..!هـــــی آدمهـــای مَجـــازی ! اینقــــدر نَـزدیکــــم نَشَــــویـد مخاطبــــ ِ خــاص ِ مَن در این دنیــــا نیستــــــ ... آنقدر خاص استــــ که در هیـــچ کجـــا پیــدا نمی شَـــوَد خـودَش ؛ عشقَـــش حقیقـــیتَـر از این دنیــای مجازی شماستـــــ . آدمهــای مجــازی ! شمــا از دوردوستــــ داشتَنـــی تـریـد . گفتــم که بدانیــد که نگوید نـگفتــــه بـودم . هــمـــه آدمـهـــا قـابـلـیت ایـن را دارنـد کـه هـر لـحـظـه دلـی بـبـازنـد بـه خـط و خـال دلـبـرکـی و  آدمـهـــای بـیـشـمــاری هـسـتـنــد کـه در ایـن بـازار هر روز مـتـاعـی انـتـخـابــ مـی کـنـنـد.. امـا آدمـهــای خـیـلـی کـمـی هـسـتـنـد کـه بـا وجـود آگـاه بـودن از ایـن قـابـلـیـت و رونــق ایـن بـازار یـکـی انــتــخـــابــ مـیکــنــنــد..بـه آن انـتـخــاب احـتـرام مـیـگـذارنــد ،بـه آن عـشـق مـی ورزنـد و وفـادار مـی مــانــنــد،تــا زمـانـی کـه بـه صـحیـح بـودن انـتــخـاب خـود ایـمـان دارنـد هســتـنــد ایـنـگـونـه ادمـهــا خوبندامـا خـیـلـی کـم هستند من می ترسم از نبودنت... و از بودنت بیشتر!!! نداشتن تو ویرانم میکند... وداشتنت متوقفم!!! وقتی نیستی کسی را نمی خواهم. و وقتی هستی" تو را" میخواهم. رنگهایم بی تو سیاه است ،و در کنارت خاکستری ام خداحافظی ات به جنونم می کشاند... و سلامت به پریشانیم!؟! بی تو دلتنگم و با تو بیقرار.... بی تو خسته ام و با تو در فرار... در خیال من بمان از کنار من برومن خو گرفته ام به نبودنت من چشمانم را باز کردم و تو را دیدم و عاشقت شدم اما تا یک لحظه چشمهایم را بستم ،دیگر تو را ندیدم. دیگر به شکستن عادت کرده ام، انقدر سوخته ام که خاکستر شده ام. انقدر بی وفایی دیده ام که خودم نیز بی وفا شده ام. انقدر اشک ریخته ام که دیگر همه جارا خیس میبینم، انقدر لحظه های زندگی رابا غم وغصه سپری کرده ام که برای همیشه همنشین غم ها شده ام. نمیدانستم فاصله بین عاشق شدنم و یک لحظه بستن چشم هایم، جداییست. نمیدانستم سهم همه ما عاشقان بی وفاییست. کاش هیچگاه تو را نمیدیدم، کاش هیچگاه عهد عشق را با تو نمیبستم. بشکند قلبم که عاشق شد. بسوزد احساسم که در راه تو فدا شد. حال و هوای دلم مثل خزان است. این حال، درد همه عاشقان است. فصل های دلم بی بهار است، این انتظار بی پایان است. مرا تنها گذاشته ای و بار سفر بسته ای.... تو که عاشقم نبودی پس چرا گفتی عاشقی؟ تو که دوستم نداشتی پس چرا...؟؟میگفتی همیشه با منی.....پس چرا مرا تنها گذاشتی....؟؟؟



چکاوکهای مهاجر دور
ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: دوستی بهار ، عشق دختران ، سرزمین عشق ، شبهای پاییزی

بانوی مهربان من :وقتی که عاشق تو شدم؛ وجودم مثل شبنمی شد که با طلوع آفتاب عاشقی تو ؛در عشقت ذوب شد ؛که هیچ چشمی نتواند آن را ببیند...... وقتی که ؛عاشق تو شدم ؛شعرهای دفترم ؛کشت زاری از بهشت شد وطراوت وسرسبزی ...... عاشق توکه شدم گذشت زمان ؛را حس نکردم ......و همه ی وجودم؛ در تو معنی پیدا کرد........ای شهرزاد قصه عاشقی من :این روزها پیش آمده که ؛مثل کودکی تنها؛ برای بهانه ؛دوری تو اشک هایم جاری می شود ومایه ی آرامش من ؛چادر نماز؛ توست که از عطر معنوی ؛وجودت لبریز است ...........من برای تو شعرهایی سرودم؛ اما شعرهایم در زیبایی چشمان تو گم می شوند ......من شعرهایم را به باد؛ سپردم تا به تو برساند ودلتنگی هایم؛ را برروی آب دریا نوشتم ؛زیرا می دانستم که آب دریا ؛همه ی دلتنگ هایم را خواهد شست .........شهرزادقصه های عاشقی  من ؛زیبا ترین فصل عاشقی من وتو ؛در این است که درهیچ عقل ومنطقی نمی گنجد......زیباترین فصل عاشقی من وتو در این است ؛که بر روی آب درحرکت است ؛وغرق امواج متلاطم حوادث زندگی نمی شود ؛چرا که عشق من به تو ؛پاک ومنزه واهورایی است ........ای شهرزاد من :به جزءحضور تو؛ هیچ چیز این دنیای فانی را جدی نگرفتم حتی عشق را .........:بی تو من چون برگ زردپاییزی هستم؛ غریب در زیر قدمهای رهگذران ؛وعشق تو آغوش بی دغدغه ای است ؛ومن در این لحظات سخت وتنها به آغوش؛ پر از آرامش تو محتاجم .......


مرور خاطرات
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: لمس کردن ، ستاره ، دو راهی عشق

می خوام به سردی شب هام بخندم / می خوام به پوچی فردام بخندم / وقتی می بینمت با دیگرونی / تو اوج گریه هام می خوام بخندم / می خوام داد بزنم تنهای تنهام / می خوام وقتی میگم تنهام بخندم سخت ترین دو راهی عشق دو راهی بین فراموش کردن و انتظاراست گاهی کامل فراموش می کنی و بعد می بینی که باید منتظر می ماندی و گاهی آن قدر منتظر می مونی که می فهمی زودتر از این ها باید فراموش می کردی. در سرزمین قلبم خانه ای ساختم که پنجره هایش هیچ گاه از دیدنت خسته نمی شدند ، در این خانه همیشه خاطراتم را مرور می کنم ، اگر چه ازت دور شدم ولی حرف های گرمت آرامش بخش دل پر از غم من است ، نام تو همیشه در ذهنم و یاد تو همیشه در قلبم جاریست.دیدی تا حالا اگه کسی رو دوست داشته باشی دلت نمیاد اذیتش کنی؟ دلت نمیاد شیشه دلشو با سنگ زخم زبون بشکنی؟ دلت نمیاد ازش پیش خدا شکایت کنی حتی اگه بره و همه چیزو با خودش ببره حتی اگه از اون فقط گریه های شبانه ات بمونه و عطر آخرین نگاهش حتی اگه بعد رفتنش پیچک دلت به شاخه ی تنهایی تکیه کنه دیدی؟؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسی از کنارت رد می شه و بوی عطرشو میده چه حالی میشیدیگر ملالی نیست جز نداشتنت ‌٬نخواستنت٬راندنت٬باختنت٬رفتنت٬نماندنت٬ با او و هزاران اوی دیگر بودنت٬بدون مکث پاسخ منفی دادنت.و عشقی نیست٬ جز عشق به چشمان ناز تا ابد روشنت. این را برایت نوشته بودم. باز هم مینویسم: هر ستاره شبی است که از تو دورم٬آسمان چه پر ستاره است من هنوز به بارگاهی نرسیده ام که عشق ببخشم وجانم عشق طلب کندمن تو رادوست دارم واز قلب سرخ تو به قلب آبی آسمان می رسم...درجان عاشق من شوق جدا شدن نیستخوکرده قفس را میل رها شدن نیستمن باتمام جانم پربسته واسیرمباید که باتو باشم در پای تو بمیرم..من چه تنهایم وقتی تمام آیینه ها مرا بی تو نشان می دهند وقتی که ثانیه ها اشک هایم را می شمارند و من بغض دریا را برای تمام شب بو ها می گریم من چه تنهایم وقتی تو خنده هایت را به کوچه فروختی و من تمام جاده را برایت چراغانی کردم دریغا... قدم های تو سنگ فرش خانه ی ما را لمس نکرد!!! و من تمام پنجره ها را به احترام نیامدنت شکستم.. 

 


← صفحه بعد
 
 
 
 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس