الگوی دوستی

یادم هست که همیشه میگفتی : برو من همیشه پشتت هستم ، ولی هیچ وقت فکر اون خنجر که پشتت قایم کرده بودی رو نمیکردم

 یه جورایی باز دلم گرفته... نمی دونم چرا..نمی دونم چرا وقتی به تو فکر می کنم یهویی از دنیا می پرم...فکرشو کردی وقتی تو ساحل قلبم راه میری...فکرشو کردی وقتی که تو دریای اشکام شنا می کنی...یا وقتی که تو آسمون چشمام پرواز می کنی..یا وقتی که شبها به خوابم میای و به درددل هام گوش میدی...از کنار ساحل که به آسمان و دریای زندگی خیره می شوم  حس دلتنگی برایت در دلم زنده می گردد و هزاران قطره از اشک و انتظار حاصل نیمه نگاه من به لحظه لحظه های زندگیم با تو ست دلم در حسرت شنیدن صداییست که  روزی  هر وقت مرا از خود سیراب می کند...دلم می گیرد از هر چه هست دلتنگ می شوم به هر چه نیست چه خوب می شد نبود هر چه که هست بود هر چه که نیست آخه دل من گناهی نداره که آخرش این همه انتظار را در او زنده کنی آخه من  کسی ام که تنها گناهم دوس داشتن توست چیزی که بارها و بار ها از اشک چشام خوندی اشکی که غرور مردانگی را برای تو فنا کردند و آنقدر به پات ریختند که حس می کنم دیگر به زمستان خواب رسیدند و دلم رانجوا می دهند... پس کجایی ؟دوریت مرا سخت می آزارد و می ترسم که قاصدگ خبری از تو برایم نیاورد و مرا در بیابان تو رها کند خواهش می کنم که مرا خبر کن تا شاید بتوانم بار دیگه کبوتر های آرزوهایم را در آسمانت نظار ه کنم و به خود ببالم که حس کنم کسی به انتظار من نشسته در حالی که مشک آبی را دارد که خالی از اشک چشامه ... دوست دارم... هر جای این گیتی پهناور هستی تو را دوست دارم ... اشک چشات را خواهم پرستید آن موقع که حس کنم برای عشق پاکت ریخته شوند و تو را به عشق پاکت قسمت می دم که هیچ وقت مرا تنها نذار... ای هم کس زندگی ام...

دوشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩۱ | ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ | رماس | نظرات () |

www . night Skin . ir