قلبی شکسته

می نویسم با دستی لرزان و قلبی شکسته با چشمی گریان می نویسم از شور عشق از تو تا کهباور کنی دیوانه وار دوستت دارم در خواب ناز بودم شبی دیدیم کسی در می زند در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با آن همه بیگانگی هر شب به من سر مینه دیگر نمیگذرم از عشق پاک تو اگر تا آخر دنیا نیز دنیا را بگردم نمی یابم دیگر مثل تو با اینکه نیستم یک ذره نیز لایق تو با خجالت میگویم این قلب بی ارزشم برای تو قلب من مثل قلبهای دیگر زیبا و درخشان نیست چهره ام را نبین که مثل آنها که در پی تو هستند زیبا نیست ندارم هیچ چیز در این دنیا جز این قلب این را هم فدای تو میکنم همین و بس داشتم از بی کسی و غمهای گذشته میمردم که تو را دیدم… به عشق با تو نفس کشیدن ، زندگی به من نفسی دیگر داد نفس عشقی که یک بار کشیدم و دیگر نیامد لحظه ای که از درد تنهایی بمیرم شاید تو همان رویایی که هر شب به خوابم می آمدی برایم قصه میگفتی و تا سحر در کنارم میماندی شاید تو همان فرشته ای که در لحظه های غم آرامم میکردی دستهایم را میگرفتی و مرا نوازش میکردی گاهی شک میکنم که بیدارم ، نکند که از درد تنهایی بیمارم؟ چشمهایم را باز کردم و دیدم از درد عشق است که اینگونه پر از دلهره و هراسانم نه دیگر نمیگذرم از تو و این عشق بی پایانت بگذار تا آرام بگیرد قلبم در آن آغوش مهربانت در برابر عشق پاکت جز قلب عاشقم، هیچ ندارم ، تنها نگذار مرا ای عشق بی پایانم زند

/ 4 نظر / 22 بازدید
elham

هرگز به دیگران اجازه نده قلم خود خواهی دست بگیرند ، دفتر سرنوشت را ورق زنند خاطراتت را پاك كنند و پایانش بنویسند: قسمت نبود.

مانلی

من سرم را بالا میگیرم، چون بازی را به کسی باختم که با خیانت برده بود...

elham

همیشه هستند کسانی که ، نمی خواهند پرواز تو راببینند ، تو به پرواز فکر کن ، نه به آنها...

فریناز

سلام داداشی من اومدم تو وبت وبت عالیه به منم سر بزن خخخخخخخخخ