مرهم دلتنگیهای سکوت شب

امروز نمی دانم چرا بر دلتنگیهایم افزون شده و هر وقت قلم را بد ست بگیرم قلم در دستم نمگنجدوساعتها به خیال با تو سفر میکنم شاید همین است تسلی یک قلب شکسته که با خیالت ترمم شود قلبم بدست تو تازه درمان است و زخمش در دوران اوج است ایدر سفر در این سکوت و تاریکی شب قلب من برای تو می تپد هر شب در رویاهایم تو را می بینم و احساس ات می کنم و احساس می کنم تو هم همین احساس را داری دوری، فاصله و فضا بین ماست و تو این را نشان دادی و ثابت کردی نزدیک، دور، هر جایی که هستی من باور می کنم قلب می تواند برای این بتپد یک باره دیگر در را باز کن و دوباره در قلب من باش و قلب من به هیجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شد ما می توانیم یک باره دیگر عشق جدیدی را شروع کنیم عاشق باشیم و این عشق ما می تواند برای همیشه باشد و تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیرد عشق ما  زمانی به اوج رسید که در زندگی من تو را داشتم و از اعماق بی کران وجودم دوستت داشم و این قلب پاک در دوران صداقت، ما همیشه خواهد تپید نزدیک، دور، هرجایی که هستی من باور دارم که قلب هایمان خواهد تپید یک باره دیگر در را باز کن و تو در قلب من هستی و من از ته قلب خوشحال خواهم شد تو اینجا هستی، و من هیچ ترسی ندارم که دنیا یک لحظه دیگر به اتمام برسد تقدیم به تو که مرهم دردم شدی

/ 37 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

سلامممممممممممم[گل] @...............@..........@............@@@@@..........@ @@..........@@......@.....@......@..........@......@....@ @.@........@.@....@.........@....@..........@....@........@ @..@......@..@....@@@@@......@@@@@....@@@@@ @...@....@...@....@.........@................@....@.........@ @....@..@....@....@.........@................@....@.........@ @.....@@.....@....@.........@................@....@.........@ @......@.......@....@.........@................@....@.........@ و منتظر حضور گرمت [گل][گل][گل]

رویا

وساعتها به خیال با تو سفر میکنم... قشنگ بود...

رضوانه

صبر کن سهراب گفته بودی قایقی خواهی ساخت قایقت جا دارد؟؟؟ من از همهمه ی اهل زمین دلگیرم عاشق این نوشته ام تو وبلاگم هم نوشتم تقدیم به شما دوست عزیز بسیار لذت بردم

رضوانه

آخ آدرس وبلاگم رو یادم رفت بنویسم الان اومدم بنویسم

برایِ بارِ هزارم می خوانم : آقای مسافر قادرم شما را با چهارده شاخه گلِ سرخ یک جلد دیوانِ حافظ ویا به عددِ سالِ تولدتان ، بوسه ؛ از رفتن منصرف کنم ؟ آیا قادرم ؟؟؟

چه بی پــَـــــــــروا دلـــــــــم آغوشِ ممــــــــــنوعه ای را میخــــــواهد.... که تنـــــــــــها شرعی بودنش را من مـــــــیدانم و دلــــــم و تــــــــــو.........

ز بس خوابت را دیده ام دیگر نمی گویم "خوابم می‌‌آید" می‌گویم "یـــــــارم می‌‌آید" وعده ی ما همان رویای‌ همیشگی…………………

آدم وقتی یه حس تکرار نشدنی رو که با یکی تجربه میکنه دیگه اون حس رو با کس دیگه ای نمیتونه تجربه کنه بعضی حس ها خاص و ناب هستن...

دوری مان برای تو نمی دانم چگونه می گذرد ... اما برای من .... ! انگار بر گلویم خنجر گذاشته اند و نمی‌بُرند...