خسته ام از زندگی...

آموخته ام که: " مهم بودن خوب است، ولی خوب بودن از آن مهمتر" آموخته ام که: " تنها اتفا قا ت کوچک زندگی است که زندگی را تماشایی می کند" آموخته ام که: ..." چشم پوشی از حقایق ، آنها را تغییر نمی دهد" آموخته ام که: " اگر در ابتدا موفق نشدم با شیوه ای جدیدتر دوباره بکو شم" آموخته ام که: " موفقیت یک تعریف دارد: باور داشتن به موفقیت" آموخته ام که: " زندگی مثل طاقه پارچه است، هر چه به انتهای آن نزدیکتر می شوی سریعتر می گذرد" آموخته ام که: " هر چه زمان کمتری داشته باشیم ، کارهای بیشتری انجام میدهیم " آموخته ام که: " همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمکش نیستم دعا کنم" آموخته ام که: " زندگی جدی است ولی ما نیاز به دوستی داریم که لحظه ای با او از جدی بودن دور باشیم" آموخته ام که: " لبخند ارزانترین راهی است که می توان با آن نگاه را وسعت بخشید" آموخته ام که: " باد ، با چراغ خاموش کاری ندارد" آموخته ام که: " به چیزی که دل ندارد نباید دل بست" آموخته ام که : "همیشه کسی هست که به ما احتیاج دارد" آموخته ام که : "هیچ وقت قضاوت نکنم" خدایا...دهانم را بو کن!...ببین...بوی سیب نمیدهد!...من هیچ وقت حوایی نداشتم که بر...ایم سیب بچیند!...میدانی یک آدم بدون ِحوایش چقدر تنها میشود؟!...میدانی محکوم بودن چقدر سخت است وقتی که گناهی نکرده باشی و حتی سیبی را نبوییده باشی؟!...میدانی حوای بعضی از آدم هایت میگذارند و میروند؟!...میدانی که میروند و جلوی چشم آدم، حوای دیگری میشوند؟!...نمیدانی!...تو که حوا نداشته ای هیچ وقت!...ولی اگر میدانی و باور کرده ای خستگی ام را، این آدم را ببر پیش خودت!...خسته ام از زندگی...دهانم را بو کن!...ببین...بوی سیب نمیدهد!!

/ 28 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هستي

ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﭼﻪ ﺭﺍﺯﻳﺴﺖ ﺑﻴﻦ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺳﺘﻢ ! ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻢ !

امیلی

سلام رماس جان ممنون از حضور گرمت خسته ام از زندگی احساس اشک در چشمانم حلقه زد چقدر زیبا حست را بیان می کنی دوستم بازم سر بزن در شکست جام دل هیچ احتیاج بر سنگ نیست باد سردی هم شقایق را پرپر می کند

امیلی

سلام رماس جان ممنون از حضور گرمت خسته ام از زندگی احساس اشک در چشمانم حلقه زد چقدر زیبا حست را بیان می کنی دوستم بازم سر بزن در شکست جام دل هیچ احتیاج بر سنگ نیست باد سردی هم شقایق را پرپر می کند

امیلی

سلام رماس جان ممنون از حضور گرمت خسته ام از زندگی احساس اشک در چشمانم حلقه زد چقدر زیبا حست را بیان می کنی دوستم بازم سر بزن در شکست جام دل هیچ احتیاج بر سنگ نیست باد سردی هم شقایق را پرپر می کند

امیلی

سلام رماس جان اشک در چشمانم حلقه زد احساس چقدر زیبا رویایی بود با شعری از استاد شهریار یادبود استادمحمد حسین شهریار عکسهای موزه شهریار عکسهای وسایل شخصی شهریار اپم دوستم بازم سر بزن یکی شکسته نوازی کن ای نسیم عنایت که در هوای تو لرزنده تر ز شاخه بیدم

امیلی

سلام رماس جان اشک در چشمانم حلقه زد احساس چقدر زیبا رویایی بود با شعری از استاد شهریار یادبود استادمحمد حسین شهریار عکسهای موزه شهریار عکسهای وسایل شخصی شهریار اپم دوستم بازم سر بزن یکی شکسته نوازی کن ای نسیم عنایت که در هوای تو لرزنده تر ز شاخه بیدم

امیلی

به تیره بختی خود کس نه دیدم و نه شنیدم ز بخت تیره خدایا چه دیدم و چه کشیدم برای گفتن با دوست شکوه ها به دلم بود ولی دریغ که در روزگار دوست ندیدم وگر نگاه امیدی بسوی هیچکسم نیست چرا که تیر ندامت بدوخت چشم امیدم رفیق اگر تو رسیدی سلام ما برسانی که من به اهل وفا و مروتی نرسیدم

امیلی

سلام رماس جان چقدر زیبا حست را بیان می کنی چقدر زیبا چقدر رویایی اینجا هم هستم http://persianblog.ir/profiles/390476/ از دل کوچه گذشتم از میون جاده ی خیس این مسیر بدون برگشت که واسم هیچ آشنا نیست میخوام آرامش بگیرم من که تو غصه اسیرم حق من نیست مثل سایه توی تنهایی بمیرم…

امیلی

سلام رماس جان چقدر زیبا حست را بیان می کنی چقدر زیبا چقدر رویایی اینجا هم هستم http://persianblog.ir/profiles/390476/ از دل کوچه گذشتم از میون جاده ی خیس این مسیر بدون برگشت که واسم هیچ آشنا نیست میخوام آرامش بگیرم من که تو غصه اسیرم حق من نیست مثل سایه توی تنهایی بمیرم…

afagh

باز را تا فلک اقصای سماع مگس است آسمان بسته‌تر از عرصه تنگ قفس است بگذر از عشوه افسونگر لیلی مجنون! عشق برگی‌ست که خوش‌رقص هوای هوس است