عشق بلبلان

داشتن را در وجودم از خود به ارث برده ....... سال ها می گذرد و من از پشت حجاب عادت انتظار دیده و چشیده ی سختی هاییم که بار تلخ و شیرین عشق را یاری می پندارد که آرمان نرسیدن به لحظه های بیقراری دوباره رنگ زرد پاییزی می گیرند رنگ انتظار سال های جوانیم که تا پای مرگ در توشه ی خاکی ام نهاده ام همیشه منتظرش بودم آنقدر که در چشام رنگ اشک هویدا گردیده و آنقدر در حسرت قفسه ی عشق بلبلان مستانه ی روزگار را سپری نموده ام که به یادخاطراتم اشک می ریزم... اینک که  تجربه ی زندگی بر من سنگینی نهاده ... حس عشقم به او را با گرد و غبار زمانه پوشانیدم تا شاید روزگار درنگی کند و مرا از صفحه پاک دلش بزدایید ...ولی وجودم را با لحظه هایی سپری نموده ام که عمر بخت برگشته ی جوانی را در آن نهاده ام... موی سپید من حاصل انتظار پاکی برای عاشقانی است که در مسیر سرنوشت هیچ وقت حس با هم بودن را رنگ نزدن و اگر لحظه ای درنگ می کردند عشق پاک کسی هویدا می گشت که سال ها دور از چشم بنی آدما پنهان نموده ام می خواهم به دیار عشق سفر کنم جاده ی سردی فرا روی من است و تجربه ای گران بها در توشه ی خاکیم .........می خواهم با قایق زمانه راه کسی را بر گیرم که برای رسیدن به من اشک ها را روانه ی دریای بی کرانی نموده که با بی رحمی صدف های ساحل زندگی را بلع می کرد می خواهم کسی را در زندگی بیابم که معنای واقعی دوس داشتن کلمه را با چشاش و با صدای بغض کرده فریاد کنان ، فریاد زند دوست داررررررررررم .........آره می خواهم قایقی چوبی بسازم تا از این اعتکاف انسانی که روحم را می آزارد خود را رها سازم تا شاید به تو رسم ای همه ی هستی من .........

/ 51 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی

هی تویی که دنیای منی..... می خواهم زیبای خفته ات باشم..... با بوسه ای دنیا را به کامم بریز!!!

مهناز

آپم بدو بیا که منتظرم[چشمک][گل]

هنوز هم دلم تنگ می شود برای محض حرف زدنت و برای تکیه کلامهایت که نمی دانستی فقط کلام تو نبود من هم به آنها ... تکیه داده بودم

وقتی تو نیستی... تمام دنیا هم که جمع باشند انگار یک چیز دنیا کم است !!! آنقدر کم که... تمام هستی زیر سئوال می رود...!

مهسا

امید واژه قشنگی است اما برای ما به سفته ای میماند که هر روز تاریخ سربرگ آن را تمدید میکنیم

مریم شرقی

موجود بی آزاری هستم!! كتاب میخوانم! شعر مینویسم! و گاهی ك دلم تنگ میشود؛ تمام خیابانها را با خاطرات،پیاده میروم!

ياسمن

سلام دوست خوبم شرمنده به خاطرديراومدنم نوشته هات خيلي خوبن موفق باشي بازم سربزن

چه بازی ناجوانمردانه ای؟ آخر همه شعرهای من تو می آیی . ته همه استکان های قهوه تو من میروم .

وقـتـی نبـاشـی، دل مــی زنـــم بـه دریـای غـمـی کـه در مـن شـناورسـت.

مهسا

[لبخند]