من یک بار عشق را یافتم

 به دنبال جای پای خدا باشم اینجا هر چه هست جز با صداقت او و کلام و نقش های او حوض بی ماهیست شاید مزرعه ای باشد با زاغچه ای بر سر آن زاغچه ای که هیچ کس جدی نگرفتش اینجا را هدیه اش می کنم به آن کس که برای سبد های پرخوابمان سیب آورد حیف که برای خوردن آن سیب تنها بودیم چقدر هم تنها . . به احترام تمام لحظه هایی که در انتظار پاسخ تو مردند

به فرض که دلت نخواست! به فرض که حوصله ات نیامد!

 به فرض که لایقش نبودم! به فرض که دوستم نداری!!

نه خودم نه نامه هایم را!!! این خودش قانع کننده ترین دلیل دنیاست.

 بی دلیلی هم خودش کلی دلیل است. لااقل می گفتی:

  این هم که جوابی ننویسند جوابی ست!!

دریغ از همین حرف,

چه می شود کرد توئی و عزیزکرده این دل رسوای سرگردان خودم,

چه کارش کنم جواب هم ندهی بهانه ات را می گیرد, بگذریم...

  حوالی همین روزهای پژمرده نیامدنت انگار کسی از آسمان به من گفت

شاید این عزیزکرده دلت شعر به دل مخملی اش نمی نشیند!

 حق بعد از تو با اوست. این بار دیگر شعر نمی نویسم,

 نامه هایی را برایت می نویسم که در تنهایی پاییزی ام برای خودم نوشتم

  و برای تو پاره کردم.ممنون که همیشه ناخواسته کمکم می کنی چه خودت,چه اسم قشنگت, چه نیامدنت  و این بار هم بی جوابیت که کانون از هم پاشیده نامه های پاره پاره ام را به هم پیوند زد,  تاریخ نمی زنم! هر وقت که تو ممکن است حوصله مهربانیت بیشتر باشد. حرف آخر اینکه یاس سفیدم, بی تقصیر پروانه ات می مانم  و برای تو می نویسم, تو عزیزی! نگو چه لحن غم انگیزی,  راست می گویم که عزیزی, حتی اگر اینها را هم مثل بقیه فراموش کنی  و دور بریزی! کسی که هم بی تو میمیرد و هم برای تو!


/ 0 نظر / 45 بازدید